تبلیغات
وبلاگ علی اصغر احتشامی راد - مطالب اشعار مرحوم مهدی سهیلی




















وبلاگ علی اصغر احتشامی راد

انعکاس مطالب علمی - ادبی - شعر







به چه مانند کنم ؟

 

به چه مانند کنم موی پریشان تو را؟


به دل تیره شب ؟


به یکی هاله دود ؟


یا به یک ابر سیاه ؟


که پریشان شده وریخته بر چهره ماه ؟


به نوازشگر جان ؟


یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم ؟


یا بدان شعله شمعی که بلرزد ز نسیم ؟

 

به چه مانند کنم حالت چشمان تو را ؟


به یکی نغمه جادویی از پنجه ی گرم ؟


به یکی اختر رخشنده بدامان سپهر ؟


یا به الماس سیاهی که بنوشندش در جام شراب ؟


به غزل های نوازشگر حافظ در شب ؟


یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب ؟

 

به چه مانند کنم سرخی لب های تو را ؟


به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه ؟


به شرابی که نمایان بود از جام بلور ؟


به صفای گل سرخی که بخندد در باغ ؟


به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن ؟


یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ ؟

 

مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم ؟


به بلوری رخشان ؟


یا به پاکی و دل انگیزی برف ؟


به یکی ابر سپید ؟


یا به مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم ؟


به یکی چشمه ی نور؟


یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟


به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب ؟


به گل یاس که پاشیده بر آن پرتو ماه ؟


یا به قویی که رود نرم و سبک در دل آب ؟

 

به چه مانند کنم جلوه ..... تو را ؟


به یکی گوی بلورین ؟


که بود بر سر آن دکمه لعل ؟


یا به یک تنگ بلورین که بود پر ز شراب ؟


به یکی شیشه عطر ؟


که دهد بوی بهشت ؟


یا به لیمویی پر شهد که لرزد در آب ؟

 

به چه مانند کنم خلوت آغوش تورا ؟


به یکی بستر گل ؟ -


به پرستشگه عشق ؟ -


یا به خلوتگه جانها که غم از یاد برد ؟


به نفس های بهار ؟


یا به یک خرمن یاس ؟


که شمیم خوش آن را همه جا باد برد ؟

 

به چه مانند کنم ؟


من ندانم


به نگاهی تو بگو !


به چه مانند کنم... ؟!





طبقه بندی: اشعار مرحوم مهدی سهیلی، 
[ چهارشنبه 29 آبان 1392 ] [ 05:04 ب.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات






از كتاب طلوع محمد   ( مهدی سهیلی ) 

نگاهی در سكوت


خداوندا! به دلهای شكسته

به تنهایان در غربت نشسته

به آن عشقی كه از نام تو خیزد

بدان خونی كه در راه تو ریزد

به مسكینان از هستی رمیده

به غمگینان خواب از سر پریده

به مردانی كه در سختی خموشند

برای زندگی جان می فروشند

همه كاشانه شان خالی از قوت است

سخنهاشان نگاهی در سكوت است

به طفلانی كه نان آور ندارند

سر حسرت ببالین میگذارند

به آن « درمانده زن » كز فقر جانكاه

نهد فرزند خود را بر سر راه

بآن كودك كه ناكام است كامش

ز پا میافكند بوی طعامش

به آن جمعی كه از سرما بجانند

ز « آه » جمع، « گرمی » میستانند

به آن بیكس كه با جان در نبرد است

غذایش اشك گرم و آه سرد است

به آن بی مادر از ضعف خفته

سخن از مهر مادر ناشنفته

به آن دختر كه نادیدی گناهش

عبادت خفته در شرم نگاهش

به آن چشمی كه از غم گریه خیز است

به بیماری كه با جان در ستیز است

به دامانی كه از هر عیب پاك است

به هر كس از گناهان شرمناك است


دلم را از گناهان ایمنی بخش

به نور معرفت ها روشنی بخش






طبقه بندی: اشعار مرحوم مهدی سهیلی، 
[ چهارشنبه 8 آبان 1392 ] [ 12:37 ق.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات









مهدی سهیلی



دسته گل تو

 

گل‌انداما ! به سویم دسته‌ای گل

فرستادی، مرا پروانه کردی

مرا کاشانه چون غمخانه‌ای بود

تو این «غمخانه» را «گلخانه» کردی

ز دست قاصدت گل را گرفتم

به هر گلبرگ آن صد بوسه دادم

پس از آن، با دلی آکنده از شوق –

به آرامی به گلدانی نهادم

*

شبانگه گرد گل پروانه گشتم

به یاد تو به گل بس راز گفتم

حکایت‌ها که با تو گفته بودم –

به جای تو به گل ها باز گفتم

*

میان دسته‌ی گل، «زنبقت» را

ز اشک چشم گریان آب دادم

«بنفشه» را به یاد گیسوانت

به انگشتم گرفتم تاب دادم

*

«گل ناز» تو را بوسیدم از شوق

ولی آن گل کجا ناز تو را داشت

نشانی داشت از بوی تو، اما –

کجا چشم فسونساز تو را داشت؟

*

به روی برگ زیبای «گل سرخ»

نهادم با دلی غمگین لبم را

به امیدی که با یاد لب تو –

به صبح آرم به شادی یک شبم را

*

ولی هرچند بوسیدم گلت را

دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت

در آن حالت که گرم بوسه بودم –

گل سرخ تو در گوشم چنین گفت:

*

گل سرخم مخوان ای عاشق مست

که در پیش لب یار تو، خارم

به سرخی گرچه دارم رنگ آن لب

ولی شیرینی و گرمی ندارم





طبقه بندی: اشعار مرحوم مهدی سهیلی، 
[ جمعه 3 آبان 1392 ] [ 08:58 ق.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات

 

 

 

ای مسافر

 

 هزار خوشه عقیق

 

 

 

 

 

 

آرام تر بگذر  

 (مهدی سهیلی )

 

  ای مسافر

 

ای جداناشدنی

گامت را آرامتر بردار

از برم آرامتر بگذر

تا به کام دل ببینمت

بگذار از اشک سرخ

گذرگاهت را چراغان کنم

آه که نمی دانی

سفرت روح مرا به دو نیم می کند

و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید

 بگذار بدرقه کنم

واپسین لبخندت را

و آخرین نگاه فریبنده ات را

مسافر من

آنگاه که می روی

کمی هم واپس نگر باش

با من سخنی بگو

مگذار یکباره از پا درافتم

فرق صاعقه وار را

بر نمی تابم

جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز

آرام تر بگذر

تو هرگز مشایعت کننده نبودی

تا بدانی وداع چه صعب است

وداع توفان می آفریند

اگر فریاد رعد را در توفان نمی شنوی

باران هنگام طوفان را که میبینی

آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری

من چه کنم

تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است

ای پرنده

دست خدا به همراهت

اما نمی دانی

که بی تو به جای خون

اشک در رگهایم جاریست

از خود تهی شده ام

نمی دانم تا بازگردی

مرا خواهی دید

 




طبقه بندی: اشعار مرحوم مهدی سهیلی، 
[ پنجشنبه 24 اسفند 1391 ] [ 09:04 ب.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات