تبلیغات
وبلاگ علی اصغر احتشامی راد - مطالب نوشته های احتشامی




















وبلاگ علی اصغر احتشامی راد

انعکاس مطالب علمی - ادبی - شعر





http://s3.img7.ir/dtS9O.jpg




دیداری روُیائی در " دیار عاشقان "

درکوچه پس کوچه های شهر " آشنائی " دیدمش ...

 .....  خیلی زود شناخت .... و کلّی تحویلم گرفت ....

بیش از آنچه تصورم میرفت مورد " مهرش " قرارگرفتم ......

او هم تعجب میکرد از اینکه دیر زمانیست که دیگر به زادگاهم سری نمی زنم  ....

و گفت که مدتی پیش شخصی را در تفرجگاه دیارم دیده و تصور کرده من هستم ......

از هوای سرزمینم برایم گفت :

که آب و هوائی خوب دارد ....... که هنوز میعادگاه عاشقان دیار

هست ......

و هرچه او گفت من بر صفحه دل نوشتم .....

ازش تشکر کردم به رسم ادب .......

و گفت که در تدارک ترانه ای ماندگار از عهد قدیم است .....

که به مشتاقان به نیت " تحفه دیارم " هدیه کند .....

مرا نیز دعوت کرد که زمان " مرحمت " صله اش حضور یابم .....

 

به خدایش سپردم و از آنجا دور شدم .......

 

و گشتم در لابلای دلنوشته هایم ......

تا مروری بر " باز هوای وطنم آرزوست " داشته باشم  .....

بدجوری هوای وطنم به سرم زده بود ........

به اولین جملاتش که چشم انداختم ......

 

..... آهسته با دستم " قطره " اشکی

که از گوشه چشمانم سرازیر میشد را پاک کردم ......

و دریافتم که هنوز عاشق دیارم هستم .....

...............

من برای لحظاتی شیرین با " افقهای " تبریزم ......

در دیار مادری ام .....  سیاحتی شیرین داشتم .......





طبقه بندی: نوشته های احتشامی ، 
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 12:42 ب.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات

 

مادرم

 

 

مادرم ....

سر بر آستان مقدست گذاشته ومقام والایت را می ستایم و زیبا ترین واژه های ستودن را به پایت نثار میکنم.... زندگیم از زنده بودن توست ونشاطم از شادی تو ..... زمانیکه چهره زیبایت از ناملایمات روزگار اندوهگین میگردد قلب من نیز از رنج وسختی تو به عذاب مینشیند و لحظه ای که برق شادی در چشمانت نمودار میگردد روحم از شادی لبالب وانباشته می شود ...... میدانم در سخت ترین لحظه ها سعی میکنی غمت را از من  پنهان سازی تا من غمین نباشم .... این شیوه همه مادران است مادرم ....
جوانی وزندگیت را به خاطرمن به تباهی کشاندی تا من احساس آرامش کنم ....
همین روح بلندت را میستایم ....... تمام خوشیهایم با تو مفهوم می یابند وبا خوشی تو دلخوشم ...... که مرحوم حسین پناهی میگوید

( به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد ) مادرم..... بهشت جاودان من لبخند توست .... پس همیشه بخند .... تا این دنیایم نیز بهشتم باشد ......
بانثارهزاران بوسه بر دستان همیشه مهربانت




طبقه بندی: نوشته های احتشامی ، 
[ چهارشنبه 27 شهریور 1392 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات

 

( پاینده ایران .... وطن هرایرانی سرفراز )

 

باز هوای وطنم آرزوست

 

شهررویائی من تبریز

اینجا تبریزاست شهرمن ....و رویای دیرینه من

دلم برای نفسی تازه کشیدن دردامان سرزمین مادری ام " تبریز " ازکودکی تا لحظه لحظه عمرم بی تابی میکند وتشنه بوسیدن وبوئیدن وجب به وجب این دیار ......

 

میدان ساعت 

 

وکمی آنطرفترمسجد کبود

 

وکنارش دبستانی قدیمی  که یاد آور  تلمذ  کودکانه ام است  

چهارراه منصور

وخیابان منصور

وکوچه قره باغیها  

 

ومسجد مرحوم حاج احتشام وخانه

قدیمی مان .. که بوی یتیمی وازدست دادن

مادررا میدهد

 

باز کمی آنطرفتر محله ششگلان ..... محله مردانی نام آور که یکی از آنها استاد شهریار است  هنوز صدای پای استاد را در پیاده روهای خیابان میشنوی ....... دارد از پاتوقش قنادی شفق برمیگردد ازحرکت ملیح لب ودهنش پیداست گوئی "خان ننه" را زیرلب زمزمه میکند ... شاید نیما میهمانش بود .. شاید

 

 

 

 دست در دست وپا به پای رویایم به ( شاهگلی )

که دیگر ائل گلی نام گرفته است میروم رویای تبریز  لحظه ای ازمن غافل نمیشود شاید میترسد ازاینکه گم بشم ..... آخر میداند درطبقه های پرازگل ونسرین اینجا دربچه گیهایم بارها وبارها گم شده وپس ازکلی جستجو بساط خانواده وآبگوشت و لوبیا پلو خودمان را پیدا کرده ام ...آری میترسد که گم شوم  میداند که من پس ازسالها دوری به اینجا آمده ام واو میزبان من است

 

 

رویای من درجای جای این سرزمین زیبا جاری است

رویای من در عطر گلهای نسرین این دیار مکان دارد

رویای من از هوای محله های همین شهر نفس میکشد

 

رویای من نسیم تب ریز تبریز من است که تب جدائی ها را به آنی از ذهن تب آلوده ام دور میریزد

تونیز اگر تب دوری از زادگاهت داری ...... اگرمثل من عاشق  عاشق هستی  میتوانی با استمداد ازخیال جانبخش رویا بربلندای ایل گلی بایستی تا نسیم روح افزای تبریز تب فراق خاک زادگاهت را ازتنت سخاوتمندانه بریزد  وتازه میفهمی عاشق عاشق سرزمینت بودن یعنی ......... چی ........

 

 

 




طبقه بندی: نوشته های احتشامی ، 
[ پنجشنبه 28 شهریور 1392 ] [ 01:43 ق.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات

 

 

 

میخواهم شیرینترین و قشنگترین گیلاسهای

 

 نوبرانه را گوشواره ی

 

گوشت سازم و زیباترین نغمه های عاشقانه

 

را برآن بخوانم

 

.....

 

میخواهم ناب ترین واژه های دوست داشتن را به

 

 زنجیر اسارت

 

بکشم وهمچون کنیزکانی مطیع وادارشان سازم

 

که به پا بوست آیند

 

و تو از سر بانوئی وبزرگواری نظر مرحمتی

 

 بر آنان کنی ......

 

میخواهم دختران سرمه چشم افسونگر را خبر

 

 کنم تا با یک نگاه در

 

چشمان جادوئیت از سر شرم نقاب برچهره کشند

 

و چشمان خود از

 

دیدگان پنهان کنند ...

 

میخواهم مرد افکن ترین شراب های شیراز را

 

ندا دهم که مستی

 

شراب چشمانت را به نظاره بنشینند وشرم

 

از گیرائی شراب

 

چشمانت کنند .........

 

میخواهم شیرینی عسل کندوهای جهان را در

 

برابر شیرینی سخنانت

 

به قیاس بخوانم و بر خود حلال نمایم شیرینی

 

سخن شیرین لبانت را

 

.......

 

آری میخواهم همه حسنت را دوراز چشم

 

 حسودان برلاله های گوشت زمزمه کنم  ...

 

و نجوا کنان بگویم : مهربانم

 

تو سرچشمه حسن خدادادی هستی ........

 

طلیعه حسنت برمن .....

 

مبارک باد ...




طبقه بندی: نوشته های احتشامی ، 
[ چهارشنبه 30 مرداد 1392 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات

 

 

 

نام زیبایت  رویا  ست ؟ یا  نسرین  ؟   ویا  

 

 سارا   ؟ 

 

نام زیبای عزیزترین کسی که دوستش داری چیست ؟

 

 هرنام زیبائی که باشد هنرمندی شایسته  نامتان را بر

 

 کتیبه خاطرات روزگار حک کرده است

 

 تا نامتان جاودانگی یابد با دستان این هنرمند نقش

 

آفرین ......

 

جهت دیدن آثارفرزندهنرمندم امین احتشامی راد کلیک کنید   




طبقه بندی: نوشته های احتشامی ، 
[ شنبه 1 تیر 1392 ] [ 11:48 ق.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات