تبلیغات
وبلاگ علی اصغر احتشامی راد - این دلم کز عاشقی ....




















وبلاگ علی اصغر احتشامی راد

انعکاس مطالب علمی - ادبی - شعر








این دلم کز عاشقی ها می گریخت

بار دیگر عاشقی از سر گرفت

 

در سکوت انتظار روی او

لحظه لحظه چشم من در راه بود

همچو ره پیمای شب های کویر

آرزوی من طلوع ماه بود.

در هجوم ناشکیبی های سخت

با طنین زنگ ها، در باز شد

شهرزاد چشم او با ناز گفت:

داستان عشق ما آغاز شد.

پنجه اش چون قفل شد در پنجه ام

خون عشقی تازه در رگ ها دوید

در دل تاریک من مهتاب شد

تا رخ مهتابی اش در من دمید

دست هایش چون دو زنجیر طلا

نرم نرمک حلقه شد بر گردنم

در شکوه بوسه های گرم خویش

ریخت خون زندگانی در تنم

لب چو بر می داشت از لب های من

موج میزد عشق در سیمای او

حالتی می داد بر لب های خویش

تا گذارم بوسه بر لب های او

او به گرمی. «بوسه ده» من «بوسه خواه»

مست بودیم از شراب بوسه ها

چون دو ماهی بود در دریای عشق

بین لب هامان حباب بوسه ها

پر عطش لب های رخ پیمای من

نرم نرمک بر گل رویش خزید

با سرانگشتی که برق بوسه داشت

پنجه هایم در بن مویش خزید

سر نهادم ساعتی بر سینه اش

خوابگاه مرمرینی داشتم

لب فشردم لحظه ای بر گونه اش  

بوسه گاه نازنینی داشتم

شیب پستانش چو کوچه باغها

عطر مستی بخش سکر انگیز داشت

ساقی لب های او در هر نفس

ساغری از بوسه ها لبریز داشت

لحظه ها بر هر گل باغ تنش

دو لب من، دو پر پروانه بود

مست بودم مست نکهت های او

راستی پا تا سرش گلخانه بود

از لبان بوسه بخشش  نرم، نرم

گرم شد پا تا سر من، داغ شد

«غنچه» های عشق نو، در من شکفت

«غنچه» ها «گل» گشت و گل ها «باغ» شد

وای از آن لب های شور افکن که بود

از نسیم صبحگاهی نرم تر

بوسه بود و لذت موج نگاه

این یک از آن، آن یک از این، گرم تر

آتش عشقش به جانم شعله ریخت

راستی در عشق ورزی داغ بود

گلرخ و گلچهره ها دیدم بسی

او نه «یک گل»، «یک جهان گل»، «باغ» بود

گفتمش: ای ماه من، خوب آمدی

تا بتابی در دل شب های من

تو شرابی جان من مینای توست

با لبت لبریز کن مینای من

فاش گویم: تابش عشقی بزرگ

در درونم، در وجودم در گرفت

این دلم کز عاشقی ها می گریخت

بار دیگر عاشقی از سر گرفت

 

مهدی سهیلی

8/8/1351